X
تبلیغات
رایتل

بعد از شب هزار و یکم

در انتخاب بهانه های تان بیشتر دقت کنید


با این که این روزها آقای خونه به ندرت توی خونه ست و خیلی کم همدیگه رو می بینیم اما این کمبود زمانی تاثیری روی کیفیت و کمیت دعوا ها و بهم پریدن ها مون نداشته_ نه سوال نکنید، معلومه که حاملگی هم تاثیر نداشته، فکر کردید ما بیدی هستیم که با این بادها بلرزیم؟!_

دیشب هم یک ساعت بعد دعوایی که به دراومدن اشک من و رفتن تو یه اتاق دیگه ختم شد. آقای خونه اومد تو اتاق و گفت: ببخشید آیدا! من وقت خوابم گذشته و یکم سگ شدم!

یعنی هیچ کلماتی دیگه ای رو نمی تونست انتخاب کنه که انقدر من رو آتیش بزنه.

خواب؟ خواب؟ خواب!

بی شوخی؟

چند وقته که نمی تونم بخوابم، سمت راست و تاق باز که می خوابم نفس م می گیره، سمت چپ از شنیدن صدای قلبم دیوونه می شم و اگه حالا دری به تخته خورد و خوابم برد و از تکون های این وروجک که یه جوری اکت می کنه که انگار داره زیر من له میشه بیدار نشدم، به خاطر دستشویی رفتن بیدار می شم.

بعد که میرم دستشویی و میام می بینم روی تخت نه جایی برای من هست و نه بالش هام_ من سه تا بالش دارم، آقای خونه هم سه تا_ و نه پتو، همسرگرامی همه رو مصادره کرده و این با هر بار بیدار شدن من و رفتن من به دستشویی یا آشپزخونه برای خوردن آب_ آب باید خنک باشه، بذارم بالای سرم گرم می شه_ تکرار می شه و باید با چنگ و دندون غنائم آقای خونه رو ازش پس بگیرم.

بعد اگه به خاطر دستشویی رفتن هم بیدار نشدم، به خاطر خروپف های همسر گرامی بیدار می شم.

یعنی خواب ندارم، خواب یه جور رویای محاله، یه جور آرزوی دست نیافتنی و حالا ایشون به من می گه که اخلاقش بده چون ساعت خوابش گذشته؟!



خدا، خودش به من صبر بده. صبر...

تاریخ ارسال: جمعه 15 خرداد 1394 ساعت 15:33 | نویسنده: آیدا
نظرات (18)
جمعه 15 خرداد 1394 16:01
رها آفرینش لینک نظر
جمعه 15 خرداد 1394 16:16
سمیه لینک نظر
روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم که مردها نه حامله میشن و نه عادت م ا ه ی ا ن ه... وگرنه چه ناز مضاعفی باید میکشیدیم
جمعه 15 خرداد 1394 16:33
مینا لینک نظر
ایدا جونم - خونه جدیدت مبارک - موقع خواب وقتی یه وری میخوابی -یک بالش بذار زیر شکمت -که شکمت نیفته رو تخت و بالا بمونه - اینجوری صدای ضربان ها رو کمتر می شنوی . سعی کن اب یخ زیاد نخوری -به همون دلایلی که همه میگن - تو الان بخاطر حاملگی ات -عطش داری- چیزهایی بخور که جلوی عطشت رو بگیره - سنتی ها خاکشیر رو پیشنهاد می کنن -اما کم بخور - معده را شل !!! می کنه - با تخم شربتی و گلاب و لیموناد و سکنجبین و خیار و اب هندوانه و چیزهایی شبیه اینا به خودت تنوع مایعات بده . هرچه به روزهای اخر نزدیک بشی این مسائل هست فقط نباید حرص بخوری . هم برات خوب نیست هم گرمت میشه چون فشارت میره بالا . ببخشید توصیه هام یه ذره خاله زنکی بودن . یعنی غیرعلمی بودن . همه ماها این دوره هارو گذروندیم . وقتی هم که موقع درد زایمان میگیم : چه گُ ...ی خوردم . دیگه بچه نمی خوام - دکترها میگن :بازم می بینمت !!!! یعنی اینقده ما پوست کلفتیم . فدای تو مادر .
جمعه 15 خرداد 1394 16:33
مینا لینک نظر
ایدا جونم - خونه جدیدت مبارک - موقع خواب وقتی یه وری میخوابی -یک بالش بذار زیر شکمت -که شکمت نیفته رو تخت و بالا بمونه - اینجوری صدای ضربان ها رو کمتر می شنوی . سعی کن اب یخ زیاد نخوری -به همون دلایلی که همه میگن - تو الان بخاطر حاملگی ات -عطش داری- چیزهایی بخور که جلوی عطشت رو بگیره - سنتی ها خاکشیر رو پیشنهاد می کنن -اما کم بخور - معده را شل !!! می کنه - با تخم شربتی و گلاب و لیموناد و سکنجبین و خیار و اب هندوانه و چیزهایی شبیه اینا به خودت تنوع مایعات بده . هرچه به روزهای اخر نزدیک بشی این مسائل هست فقط نباید حرص بخوری . هم برات خوب نیست هم گرمت میشه چون فشارت میره بالا . ببخشید توصیه هام یه ذره خاله زنکی بودن . یعنی غیرعلمی بودن . همه ماها این دوره هارو گذروندیم . وقتی هم که موقع درد زایمان میگیم : چه گُ ...ی خوردم . دیگه بچه نمی خوام - دکترها میگن :بازم می بینمت !!!! یعنی اینقده ما پوست کلفتیم . فدای تو مادر .
جمعه 15 خرداد 1394 19:33
دوست لینک نظر
یه فلاسک آب یخ درست کن بذار بالای سرت که شب بلند نشی
ضمنا میتونی جای خوابت رو موقتا عوض کنی. الان خیلی نیاز به خواب درای چون بعد زایمان خوابیدن سخت تر میشه برات
جمعه 15 خرداد 1394 20:01
سهیلا لینک نظر
اندکی صبر سحر نزدیک است آیدا جان.شاید اگر جای خوابتون رو جدا کنید بد نباشه.الان میتونی بخوابی.بعد که لوبیا نمیذاره.البته همه خانما ماه آخر همین جوری هستن.همسر هر وقت شب که بیدار میشد میدی من نشستم نیگاش میکنم.از بس از بی خوابی مینالیدم میگفت برات یه میله میزنم بالای تخت برو بشین روش شاید نشسته مثل طوطی ها خوابت ببره.من به حالت نیمه نشسته میخوابیدم ماه آخر.البته اگه بشه جزو خواب حسابش کرد.
جمعه 15 خرداد 1394 20:25
پرنیان لینک نظر
سلام
آیدا جان باید بگم تازه از این روزها نهایت استفاده رو بکن که بعد از به دنیا اومدن لوبیا همینقدر استراحت و خواب شب رو هم آرزو می کنی.
منم مشابه این مشکلات رو داشتم و از اکثر دوستام هم که این دوره رو گذروندن میگن وضعیت اونا هم همین بوده... من در نهایت اینجور خودم رو قانع کردم که بیدار موندن همسرم که کمکی به من نمی کنه، لااقل بذار یکی مون راحت بخوابه! D:
شنبه 16 خرداد 1394 02:21
ye zan لینک نظر
pas u ham dava mikonid, man goftam faghat ma dava mikonim! bishtar movazebeton bashid
شنبه 16 خرداد 1394 08:43
خاطرات دزیره لینک نظر
ایدا جون چقدر دیگه مونده تا دخملی بیاد ؟ این کم خوابی مادرای باردار ماههای اخر خیلی اذیت میکنه اما تازه با اومدن اون فرشته کوچولو شب نخوابیهای اصلی شروع میشه (ایکون دزیره در حال روحیه دادن به دوستش !!!!)الان میتونی تا دلت میخواد منوبزنی دلت خنک شه عزیزم

منم دیگه تاب نیوردم اومدم بلاگ اسکای واقعا دیگه بلاگفا گند زده
شنبه 16 خرداد 1394 10:27
پیراشکی عشق لینک نظر
عه ایدا تو هم اومدی اینجا؟! آیدا جون همین خوابیدن با اعمال شاقه رو که توصیف کرد قدرش رو بدون، چندوقت دیگه که نی نی بیاد حسرت این شبا رو میخوری. من از وقتی نی نی بدنیا اومده بیشتر از ٢ ساعت متمادی نخابیدم باور میکنی؟!
شنبه 16 خرداد 1394 10:35
honey لینک نظر
خواستم بگم اخرشه دیگه یکم دیگه صبوری
یادم افتاد پسر دختر عموم تمام 40 روز اول زندگیش رو نذاشت مامانش بخوابه اما بعدش همه چیز افتاد رو روال عادی و خوب شد
شنبه 16 خرداد 1394 12:56
لیلیوم لینک نظر
آیدا جان آقای خونه رو بنداز از تخت بیرون این چند وقته رو تنها بخواب
من اینکارو کردم
این چند وقت هم میگذره و دختر کوچولو رو به سلامتی بغل میکنی
راستی کدوم بیمارستان میری اگه راجع به بیمارستانها تحقیق کردی به ما هم خبر بده
شنبه 16 خرداد 1394 14:27
بوسه زندگی لینک نظر
آیدا

-------------------------------------------

راستی آیدا برای همیشه اینجا می مانی که آدرس توی لینک رو جایگزین کنم ؟؟
پاسخ:
نمی دونم.
شنبه 16 خرداد 1394 23:45
یک زن لینک نظر
حالا حالاها دیگه از خواب درست و حسابی خبری نیست. خصوصا بعد از تولد نی نی!
یکشنبه 17 خرداد 1394 14:41
لیلا لینک نظر
متاسفم که باید خبر بدم این بی خوابی هاتون تا حداقل یک سال بعد از تولد نینی هم ادامه داره و واقعا وحشتناکه :((
دوشنبه 18 خرداد 1394 13:18
نوشا لینک نظر
تازه مهربون شبا که می خواد غلت بزنه خودشو مثل کتلت میکنه یه جوری که من این سر تخت میپرم بالا
دوشنبه 18 خرداد 1394 15:26
زندان آسمان لینک نظر
طاق باز نخواب گلی خدای ناکرده بند ناف نپیچه دور گردن لوبیا
سه‌شنبه 19 خرداد 1394 08:08
مریم لینک نظر
آیدا خوشحالم دوباره پیدا کردمت و میخونمت، حتی اگر یک پست دعوایی باشه.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.